-- جهت خرید و هماهنگی محصولات افرنگ با شماره های 09127634579 و 09125190061 در تماس باشید --

اگر به عکس به عنوان یک حافظه نگاه کنیم چقدر می توان آنرا برخواسته از اتفاقی تاریخی و سندی وابسته به حقیقت دانست برای یافتن این جواب باید به سراغ پل ریلکور رفت. پل ریکور در مقاله ای با عنوان خاطره و فراموشی به ایجاد ارتباط بین مفاهیم گذشته ،یادداشتن وخاطره و هویت می پردازد. ریکور معتقد است احساس می شود خاطره همیشه به حقیقت متعهد است و این در حالی است که ممکن است رابطه اش با گذشته، حقیقی و صادقانه نباشد. به خاطر این دو اصل همیشه خاطره حاوی یک تناقض درونی است بین تعهد خاطره به حقیقت و رابطه غیرحقیقی خاطره با گذشته و به همین سبب است که خاطره همیشه مدعی حقیقت است در حالی که ممکن است کاملا به خود بی وفا باشد. در این رابطه ریکور به خاطر داشتن را به سه شق تقسیم می کند:1- شق بیماری درمانی2-شق عملی و3 شق اصولی ،اخلاقی و سیاسی در شق عملی خاطره ریکور پیوند عمیقی بین گذشته و هویت ترسیم می کند. او معتقداست در واقع بیماریها و مشکلات حافظه(حافظه تاریخی) اساسا بیماریهای هویتی هستند و برای بررسی آن به سه دلیل اشاره دارد 1- نکته اول این است که هویت (چه شخصی و چه جمعی) همیشه یا پیش فرض شده یا ادعا شده یا تجدید ادعا شده است. سوال همیشگی در پشت مسئله هویت مخفی است و این سوال این است: «من کیستم است؟»در واقع ما با پاسخ دادن به این سوال به دنبال جواب این سوال هستیم «که من چیستم».وی معتقد است تمام جوابهایی که ما به این دو سوال می دهیم بسیار شکننده و زودگذرند چون معتقد است مشکلات زیادی بر راه حفظ هویت در طول زمان وجود دارد.در ادامه وی اعتقاد دارد هویت انسانی همیشه بین دو مدلول هویت در حال نوسان است یکی هویت یکسان که مدعی است با تمام تغییراتی که در زمان ایجاد شده،دچار هیچ گونه تغییری نشده(هویت یکسان) و دیگری من متغیر که با تغیرات کنار می آید که منطقا این شقه از هویت با بالا بودن میزان تغیرات میزان نوسان هویت را نیز سبب می شود(من متغیر). به دلیل این دو وجه متفاوت همیشه هویت مسئله ای شکننده و زودگذر تلقی می شود و همسانی هویت در طول زمان امکان پذیر نیست . در واقع ما با روبرویی با عکس های دربار ناصری به مثابه یک خاطره جمعی می خواهیم هر چند دور از دست به هویت شکننده خود که بین دو امر هویت یکسان و هویت متغیر در جریان است پاسخ دهیم. دلیل دوم را ریکور«دیگری» می نامند. دیگریت همیشه در اولین برخورد به عنوان یک تهدید به خویش تجربه می شود. واقعیت این است که وقتی انسانها با دیگرانی که ارزش ها و استانداردهای زندگیشان با آنها متفاوت است احساس ترس و تهدید می کنند. حس تحقیر چه واقعی و چه تخیلی با این حس خطر ارتباطی مستقیم دارد. حس خطری که در ذهن آسیب دیدن را تداعی می کند. بر اساس شق عملی خاطره در مباحث ریکلور ممکن است جذابیت روبروی ما با عکس های ناصرالدین شاه تا حد زیادی وابسته به همین مسئله باشد: من کیستم . من چیستم و از طرفی می خواهیم ابعاد هویتی ایستا و دستخوش تاریخ و زمان خود را بررسی کنیم. هنر همیشه تا حدودی فعالیتی در جهت کسب هویتی مستقل از دیگرانی بوده است که هویت فردی و جمعی انسان را ممکن است مورد تهدید قرار بدهند. شاید عکاسی ناصرالدین شاه ا زنان درباره ش جدا از همه چیز گامی در جهت کسب هویتی مستقل و ایرانی بوده است. هر چند که این هویت در زیر لایه های خود قدرت بلامنازه ناصر الدین شاه که رویکردی تملک جویانه نسبت به زنان دربارش را در خود دارد اما از طرفی نیز زنان دربار ناصری با ان ویژگی نقطه تمییز خود از زنان دیگر ممالکی بودند که در دوران پیشرفت دنیایی صنعتی در غرب تنها جایگاه تفاوت و تمییز نسبت به دیگران به حساب می امدند. در واقع ناصر الدین شاه در برابر پیشرفت دنیای صنعتی در غرب و به تملک در آوردن طبیعت سرکش زنانش را آرام و رام در برابر دوربین می گذارد تا هم به نحوی طعنه آمیز خود و قدرت پوشالینش را به رخ بکشد و از طرفی هویتی همسان و هم قدرت با دیگرانی خلق کند که او را ،سبک زندگیش را و هنجارهایش را مورد هجوم قرار داده اند. اما از طرفی اگر عکس حاوی تصاویری از گذشته باشد. آیا می توان اگر حتی عکس را بازنمود واقعیت بپنداریم به خاطره اعتماد داشت؟در اینجا می خواهیم باز به فروید برسیم و ببینیم فرآیند خاطره چگونه است. فروید بیماری دارد به نام اِما که در ذهنش ترس از خرید کردن دارد.فروید با مطالعه بر روی او و بازیابی خاطراتش به این نتیجه می رسد که ترس او از خرید ناشی از یک خاطره بد نیست بلکه محتوای این ترس را دو خاطره تشکلی می دهد که اولی آسیب زا و دومی غیر آسیب زا بوده است. اِما در کودکی به فروشگاهی برای خرید می رود و مورد دست دارازی فروشنده قرار می گیرد اما چون در آن زمان مورد تجاوز قرار گرفتن را نمی فهمیده ، این اتفاق آسیب زا در خاطر وی مخاطره آمیز ضبط نشده است اما چند سال بعد که اما به سن بلوغ رسیده بوده است به فروشگاهی برای خرید مراجعه می کند و در حین خرید با خنده های بلند و ترسناک فروشنده روبرو می شود که باعث می شود وی از فروشگاه فراری شود. در ذهن اِما این دو اتفاق در هم تنیده و جایگزین می شوند و خرید را برای اِما ترسناک می کرده اند. در حالی که او نمی دانسته که چرا تا بدین حد از خرید رفتن می ترسد. خاطرات نیز در ذهن انسان به همین سرنوشت دچار می شوند. در هم ادغام می شوند و قسمت هایی از هم را به وام می گیرند و در هم ترکیب می شوند.پس اگر عکسها نماینده ما از خاطراتمان هستند لزوما انچه که ما به عنوان خاطره به یاد می آوریم واقعیت ندارد و ممکن است ترکیبی از چند خاطره باشد. و این در حالی است که ما انتظار داریم خاطراتی را که در ذهن داریم همان واقعیتی باشد که فکر می کنیم وجود داشته باشد. در حالی که اینگونه نیست. پس در اینجا باید این ذهنیت عامیانه درباره عکس که نمایندگی انها از خاطرات ما هستند را مورد سوال قرار داد زیرا خاطرات ما به مرور زمان حک و اصلاح می شوند در هم فرو می روند و قسمت هایی نیر از یاد می روند و عکس نمی تواند به تمامی معنا تمامی این ابعاد را زنده و جاوید نگه دارد.بقول سونتاک: لحظه عکس هرگز نمی تواند تکرار شود،چنین لحظه ای در عمق یاد گذشته(نوستالژیا) ای نهفته است که نسبت به رویدادها و افراد ترسیم شده،احساس می شود. شاید اگر حتی خود ناصرالدین شاه نیز عمری به اندازه نوح داشت و حال زنده بود نمی توانست حقیقت زمانی و مکانی که در پس و پشت هر کس وجود دارد را برای ما روشن و مشخص کند چون هر عکس تشکیل شده از چند خاطره در هم بود که مقام پادشاهی از یادآوری آن عاجز می ماند.
اگر به عکس به عنوان یک حافظه نگاه کنیم چقدر می توان آنرا برخواسته از اتفاقی تاریخی و سندی وابسته به حقیقت دانست برای یافتن این جواب باید به سراغ پل ریلکور رفت.
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره این مطلب بیان میکنید