-- جهت خرید و هماهنگی محصولات افرنگ با شماره های 09127634579 و 09125190061 در تماس باشید --

عکس، اگرچه اساسا ثابت است و ساکن، اما هرگز ساکت نیست. برعکس فیلم که حرکت ذاتی آن است و از این رو به واقعیت ـ و خیال هم ـ نزدیک است، عکس برمیگزیند، می بندد، قاب می کند و به ثبت می رساند. اما این ثبت، نه برشی سخت از محیط و پیرامون است و نه برشی خشن. به تعبیر دیگر، عکس اگر چه ثبت زمان و مکان است، اما قطع زمان و مکان نیست. یک عکس قدرتمند، شاید بسی بیشتر از چندین دقیقه فیلم حکایت کند. زمان و مکان، همواره از "قاب" بیرون میدوند و خود را میگسترند. عکس، جشنوارهی زمان و مکان است، بزرگداشت همزمان زمان و بیزمانی، مکان و بیمکانی. برای همین است که به نظر من عکاسان بزرگ پدیدار شناسانی بزرگند، چراکه وجودیترین سویههای در جهان بودن را به نمایش میگذارند و وجودیههایی عمیق را با ما در میان میگذارند. درون و برون، دیروز و امروز، اینجا و آنجا، من و تو، او و دیگری، همه و همه در جهان متکثر و گسترده عکس، که در لبههای گریزان آن گردهم آمدهاند، ابراز میگردند. از این همه، زمان در عکس حکایتی دیگر دارد. عکس شکار یک لحظه است، فریمی از جریان زندگی، که یک آن در حساسیت فیلم نقش میبندد. به عبارت دیگر، عکس تکریم لحظه است و اگر عکس بدون آن لحظه سحرانگیز میمیرد، پس دریافت آن لحظه و گزینش آن از میان انبوه لحظههاست که ویژگی عکس و تشخص عکاس است. آندره کرتس (۱۸۹۴ـ۱۹۸۵) عکاسی از این دست است، عکاسی که قدر لحظه را میداند و بر آن است که با دیدنی متمایز آن را به دام بیاندازد. او در ستایش لحظه میگوید: "مردم اغلب میپرسند "تو چه طور این عکس را گرفتهای؟" من نمیدانم، آن لحظه خودش فرا رسید... تو نمیبینی، بلکه چیزها را حس میکنی. من همیشه آنچه را که یک اتفاق به من گفته عکاسی میکنم. من با خودم و با آن لحظه صادقم." به عبارت دیگر، این لحظه و موقعیت است که او را انتخاب میکند، و کار او گشودگی بر آن لحظه و آشکارگی آن است. این اصالت "آن ِ" مکاشفه، همان افسون یا دیوانگیای است که افلاطون هم از آن سخنها گفته است. وی میگوید: "آن لحظه است که کار را به من دیکته میکند. من آنچه را که حس میکنم انجام میدهم. این نکته مهمترین چیز برای من است. هر کسی قادر است که نگاه کند، اما همه لزوما نمیبینند. من هرگز چیزی را محاسبه نمیکنم یا مدنظر قرار نمیدهم. من یک وضعیت را میبینم و میدانم که وضعیت درست همان است." و این همان نگرش ناب پدیدارشناختی به هستی است، نگرشی که در جهان بودگی چیزها را گزارش میدهد و بر ما میگشاید. او که سالهای سال در پی لحظه راستین فرود آمدن یک کبوتر بوده میگوید: "یک روز کبوتر زیبایی را دیدم. دو یا سه عکس از او گرفتم. آن لحظه فرارسیده بود. شاید بشود گفت که برای آن لحظه سی سال منتظر مانده بودم." او مزد ۳۰ سال گشودگیاش را در یک "آن" ثبت میکند.
عکس، اگرچه اساسا ثابت است و ساکن، اما هرگز ساکت نیست. برعکس فیلم که حرکت ذاتی آن است و از این رو به واقعیت ـ و خیال هم ـ نزدیک است، عکس برمیگزیند، می بندد، قاب می کند و به ثبت می رساند.
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره این مطلب بیان میکنید