-- جهت خرید و هماهنگی محصولات افرنگ با شماره های 09127634579 و 09125190061 در تماس باشید --

مکث زن لک (کرد)، که در میانه عکس بالا ( شاهكاري که توسط رضا نظری در منطقه دلفان نورآباد گرفته شده) ایستاده است را می توان در یک عبارت "درنگ-معطوف-به فراسوی-آتش" توصیف کرد. در این عکس، ما نگاهی را درک میکنیم که نگاه ما را به آنسوی این آتش عبور میدهد. ما ادراکی غیر مستقیم از چشمان این زن داریم که گرچه از پرسپکتیو ما غایب اند اما در توجه ما بدان حاضر اند. زمان و مکان در این عکس کاملاً فضایی زیسته را حاصل می آورند. قسمت قبلاً سوخته ی مزرعه را زن بطور حاضر ابقاء کرده است؛ یعنی بدان پس یازی (Retention)دارد. و در همان حال قسمتی که بعداً می سوزد در اکنونیت زن حاضر است. یعنی آنرا پیش یازی (Protention) می کند. چرا که او وسط خاکسترها ایستاده است. جهت باد، تضادی در حرکت ایجاد می کند که رفتن و آمدن را توئمان با خود دارد ( حركت، در هر چهار بُعد قابل درك است). زن دقیقاً معطوف به آینده ای مکث کرده است که به سویش می آید و در حالیکه در پایانش ایستاده است گویی از او دور می شود. زمینه این عکس خودِ زمین است و ما را در نزدیکترین بعد زیسته قرار می دهد. آتش در این بین، زمین را به پایان رسانده و دودش آسمان را محو کرده است. بدین معنی که آسمان را تبدیل به بستر غایبِ بستر حاضر کرده است. زمین زمینه ای است که زن در وسط آن ایستاده است؛ یعنی نمی توان آنرا پس زمینه و یا پیش زمینه ای مجزا دانست. اما در نهایت با آتش بطور کلی قطع می شود. همه چیز در آنسوی آتش در غیاب است. آنچه که این نگاه به ما می فهماند این است که آنسوی این آتش صرفاً فضایی مکانی در امتداد زمینه ای هندسی نیست بلکه جهانی است در هم تنیده از زمان، مکان، احساسات، عواطف، امیدها و ترسها؛ و در کل جهانی غایب است که اکنونیت این زن را قوام می دهد. سطل آبِ فرو افتاده، در کنار پای زن ما را از نگاهی طبیعی از سوی زن به مکثی متحیرانه و ژرف ارجاع می دهد. این مکث به ما فرصت می دهد تا به سمت شرایط نوئتیکی این عکس بازتاب یابیم. یعنی به درون کانتکس معناسازی او بازگشت کنیم. پس بر روی تالیفات منفعل، تجربیات قبلی، معنای سوختن، مفهوم سوزاندن و در نهایت خود سوزی، می توان تامل کرد. این زن یادگار نسلی از زنان لک است که در دهه های 60 و 70 به طور اپیدمیک اقدام به خود سوزی کردند. یعنی از حیث سوبژکتیو او در بین الاذهانیتی می زید که سوختن را در خود به مثابه عنصری معنابخش دارد. این تراژدی هزاران تن از زنان لک را به کام مرگ فرو برد. زنانی که درست مثل همین زن دچار انقطاع کانتکس بودند. فراسوی میدان دید آنها نیز به یکباره با دیواره ای مه آلود پایان می یافت؛ مرگهایی که برانگیزاننده آنها میلی به عبور از یک بستر سوخته، یعنی نا کارآمد و بی فایده، ضمن جهش از روی منطقه ی نسوخته ی اندکی، با عبور از آتش به آنسوی اینجاها بود. این عکس از یک زن تنها، صرفاً تنهایی فیزیکی را نشان نمی دهد، بلکه بیانگر تنهایی شخصی و نوعی او است. او از دریچه ای آشنا به آتش می نگرد. او آتش را می شناسد. آنرا به یاد دارد. در آنسوی آتش رنج و خوشبختی او توئمان وی را به خویش می خوانند و از خویش می رانند. تحیر و ترومای او نقطه بن بستی است بین رفتن و آمدن، گذشته و آینده، بودن و شدن و در نهایت مرگ و زندگی. اما بستر مرده و سوخته ی زندگی-یعنی نقطه ای که این زن ایستاده است- نگاه او را به زندگی پس از این آتش از میان آن عبور می دهد و مرگ را به وی نزدیک می کند. صورت نوعی این زن در این بن بست متحیرانه تعین یافته است. او بر روی نقطه زندگی نایستاده است، بلکه زندگی او را محاصره کرده است. یعنی قسمتهای نسوخته مزرعه که خود در حصار آتش اند. او میلی پاردوکسیکال به آزادی از دیوار زندگی –یعنی قسمتهای نسوخته مرزعه- دارد که با آتشی فراگیر احاطه شده است. او در حال از دست دادن است. نوع ایستادندش حاکی از تعلقی است که فراتر از مالکیت می رود. این مرزعه صرفاً جزء اموال او نیست بلکه جزء زندگی اوست. با این حال سطل آب از دستش فرو افتاده است. او در لحظه ای تن-به-قضاء-داده مکث کرده است. مکث او آتش را از بحران به تقدیر تبدیل کرده است. در زبان لکی "دارایی" با "زندگی" غالباً مترادف بکار می رود. یعنی مرزهای میدان تعلقات مرزهای میدان زندگی را مشخص می کنند. این تعلقات، اموال به معنایی صرفاً اقتصادی نیستند. بلکه هر چیزی را که فرد نسبتی منفک از دیگران با آن داشته باشد در بر می گیرد. حال مرزهای زندگی او است که در حال سوختن و تنگ تر شدن اند. این زن از زمینی سوخته به آتش می نگرد. مفاهیم"باز هم"، "همچنان" و غیره از نگاه او و زمینه عکس پیدا است و همین گذشته و آینده اش را به یکباره برای او کنار هم آورده است. اکنون زیسته ای که تمام زمان او را عرضه می کند. سوخته شده ی گذشته همین الآن با اوست و آینده همین الآن در برابر چشمانش است. یعنی تمام زنان لکی که سوختند و تمام زنان لکی که درحال سوختن اند و خواهند سوخت در میان این شعله ها حاضر اند.
این عکس از یک زن تنها، صرفاً تنهایی فیزیکی را نشان نمی دهد، بلکه بیانگر تنهایی شخصی و نوعی او است. او از دریچه ای آشنا به آتش می نگرد. او آتش را می شناسد. آنرا به یاد دارد
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره این مطلب بیان میکنید