دهه 1930 میلادی رکود اقتصادی جامعه غرب را فرا گرفت. بنابراین عکاسی در خدمت به تصویر کشیدن فقر و شرایط بد کشاورزان درآمد تا از این طریق وجدان مردم امریکا را بیدار کند اما با گذشت زمان این شاخه عکاسی تنها در خدمت نشان دادن فقر نبود بلکه هرگونه حادثه خوب یا بد را در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ثبت میکرد. تکفریمهای مستندی که با قدرت تصویری خود، از هر سخنرانی، راهپیمایی و اعتراضی تأثیرگذارتر است، توانست دنیا را تکان دهد. هر عکسی را نمیتوان مستند نامید زیرا از مهمترین خصوصیات این شاخه، پیام موجود در تصویر است. معنای موجود در عکاسی مستند فراتر از آن چیزی است که حتی در عکاسی خبری میبینیم، مفهومی اجتماعی در دل خود دارد که باعث میشود دنیا را به شیوهای نو نگاه کنیم. تا دهه 1950 میلادی عکاسان مستند بعضی از وجدانهای بشری را تحت تأثیر عکسهای خود قرار دادند و باعث شدند برخی از قوانین به اجرا درآید اما زنگ جدید در عکاسی مستند با انتشار کتاب <امریکاییها> در سال 1985 میلادی توسط رابرت فرانک نواخته شد، عکسهایی که دیدگاه صریح و بیپرده این عکاس سوئیسی را از جامعه امریکایی به تصویر کشید. پس از انتشار این کتاب، عکاسان مستند دیگر نمیکوشیدند تنها آشفتگیهای بشر را نشان بدهند بلکه به دنبال ثبت درونیات انسانها بودند. یعنی شرایط احساسی و روانی انسانها اهمیت بیشتری نسبت به واقعیتهای اجتماعی پیدا کرد. بنابراین در این مرحله از عکاسی مستند بیننده نیاز به تفکر بیشتری برای دریافت پیام عکاس دارد.
(برگرفته از مجله عکس سالهای 76و 77)
آرتور روتشتاین، عکاس خبری امریکایی میگوید: « یک عکسِ مستند مدرک و گواه یک واقعه است. وی عکسهای خبری را شامل عکسهای مستند میداند که کاربرد اصلی آنها در جراید و نشریات است.» و هنری کارتیه برسون، اعتقاد دارد «برای معنا بخشیدن به جهان، عکاس باید خود را در میان آنچه در منظره یاب دوربین جای میدهد احساس کند.»
در ویکیپدیا، عکاسی خیابانی Street Photography شاخهای از عکاسی مستند، به عنوان بدنه هنر عکاسی، که صحنههایی از زندگی روزمره مردم را سوژه اصلی خود قرار میدهد، تعریف شده است. خیابانها، پارکها، کارناوالها، محلهای خرید و مراکزی که مردم گرد هم میآیند، محل اصلی تهیه عکسهای خیابانی است. هر چند این عکاسی شاخهای از عکاسی مستند به شمار میآید اما از بعضی لحاظ با هم متفاوت هستند از جمله اینکه هدف اصلی عکاسی خیابانی به تصویر کشیدن مردم است و نه پوشش یک اتفاق. در واقع این شاخه از عکاسی آیینهای است در برابر مردم که گاهی نیز با شوخ طبعی یا لحنی طعنهآمیز پیامهای سیاسی یا اجتماعی را منتقل میکند که در چنین شرایطی به عکاسی مستند نزدیک میشود. سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۰ نقطه اوج و شکوفایی تاریخ عکاسی خیابانی است.
هنری کارتیه برسون، در کتاب«لحظه قطعی» نوشتهاست: «در عکاسی کوچکترین چیزها میتوانند بزرگترین سوژهها باشند، ویژگیهای کوچک انسان میتوانند به موضوعی مهم بدل شوند.»
عکاسی مستند در ایران
پس از ورود دوربین عکاسی به ایران در دوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار، عکاسی در خدمت دربار و ثبت تصاویر شاهان قاجار بود اما به مرور زمان عکاسان دست به ثبت محیط پیرامون خود، شهرها و اقوام ایرانی زدند و با پیشرفت تکنولوژی در عکاسی و تجربه آن در میان مردم، عکاسی مستند نیز به مرور جایگاه خود را در کشور باز کرد. به گفته کارشناسان عکاسی ایران، تا دهههای 80 شمسی، عکسهای مستند به دید هنری نگریسته نمیشد بنابراین بعضی از عکاسان، شاخه مستند را رها کرده و به شاخه عکاسی مستند خبری پرداختند. در بحث خبری، بیشتر به موضوع پرداخته میشد اما در عکاسی مستند هنری، مخاطب باید هم عکس و هم عکاس را با هم رمزگشایی میکرد. از مهمترین تفاوتهای مستند خبری با مستند هنری در اطلاعرسانی عکس خبری یا فتوژورنالیسم است. در عکس خبری، باید پیام در کوتاهترین زمان ممکن به مخاطبان رسیده شود، یعنی بحث زمان مشخص و مکان ثابت در آن مطرح است. عنوان حرف اول را در عکاسی خبری میزند، عکاس باید از کنایه زدن به دور باشد تا ذهن بیننده از موضوع اصلی منحرف نشود. گاهی یک مجموعه عکس، یک خبر را به تصویر میکشد. در فتوژورنالیسم عکس، مخاطب را به قضاوت میکشد و عنوان مقدم بر عکس است.
هنری کارتیه برسون عکاس، در مورد بینش ژورنالیستی گفته است: «شأن و مقام انسان یک سوژه لازم برای هر عکاس خبری است و هر عکسی جدا از اینکه چه اندازه از نظر بصری و تکنیکی درخشان باشد، نمیتواند موفق باشد مگر اینکه از عشق و روابط انسانی نشأت گرفته باشد و بیانگر انسان در روبهرو شدن با سرنوشتش باشد.»
از قدرتهای عکاسی خبری، انتشار گسترده آن در نشریهها و فضاهای مجازی و تأثیر آن بر اذهان مردم است، بنابراین لازم است که عکاس امانت دار خوبی باشد. در این حوزه یوجین اسمیت، پیشروترین عکاس خبری عصر ما، یک عیبجوی مشفق بود که به گفته خودش با شور و هیجان آمیخته با عقل و منطق درباره شرایط انسانی اظهارنظر میکرد. اما عکسهای مستند اجتماعی و هنری را میتوان در یک نمایشگاه نیز به نمایش گذاشت، زیرا نگاه و موضوع به سوژه مد نظر عکاس است و میتواند در هر نقطه از دنیا ثبت شده باشد. در عکاسی مستند معمولاً عکاس بدون صحنه آرایی و دخالت در رویداد اقدام به ثبت موضوع میکند، وی باید بیطرف باشد و از سیاه نمایی بپرهیزد. عکاسی مستند بیشتر جنبه انتقادی دارد.
نباید از یاد برد که تفاوتی میان عکاسی اجتماعی با عکاسی مستند اجتماعی وجود دارد. در عکس اجتماعی، موضوعات و اهداف اجتماعی دارای قدرت بیشتری است اما در عکس مستند اجتماعی، عکاس سعی بر نبود دخل و تصرف خود در ثبت تصویر و موضوع دارد. همچنین با دید طبقاتی و نگاه به خرده فرهنگها و لایههای درونی جامعه، عکس تأثیر بیشتری بر مخاطب میگذارد.
مرز عکس مستند و خبری
تعیین مرز دقیق عکاسی مستند یا خبری برای عکاسی جنگ دشوار است و با نحوه ارائه و اندیشه عکاس از یکدیگر جدا میشود. یعنی اگر به زندگی جنگاوران میپرداخت، عکاسی مستند محسوب میشد و اگر وقایع را به ثبت میرساند، عکاسی خبری گفته میشد. یک عکس مستند میتواند سیر تحولات را سرعت ببخشد و افکار عمومی جهان را روشن کند. میتواند سندی محکم در اعاده حق باشد، حتی یک عکس میتواند سرنوشت یک کشور را تغییر دهد. گاهی آمارها و ارقام مورد قبول افکار عمومی قرار نمیگیرد اما یک عکس مستند میتواند سند معتبری برای آنها باشد. عکاسان سر شناس ایرانی تلاشهای بسیاری را در این حوزه انجام دادهاند، اما درباره دلایل رخوت عکاسی مستند در ایران مطالب بسیاری گفته شده است.
کاوه گلستان در مورد عکسهای مستندش گفته «من میخواهم صحنههایی را به تو نشان دهم که مانند سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشهدار کند و به خطر بیندازد. میتوانی نگاه نکنی، میتوانی خاموش کنی، میتوانی هویت خود را پنهان کنی، مانند قاتلها، اما نمیتوانی جلوی حقیقت را بگیری، هیچ کس نمیتواند.»
همچنین مرحوم بهمن جلالی، در یکی از آخرین مصاحبههای خود با هنرآنلاین در مورد وضعیت عکاسی مستند در ایران گفته بود: «عکاسی مستند باید نشر پیدا کند. روزنامهها و مجلات ما هم که جایی برای این عکسها ندارد. پس عکاسی مستند ما گرفتار شده و چون گرفتار شده، عکاسان جوانی که تازه به دنیای عکاسی پا میگذارند، ناچارند که به نوعی عکاسی گرایش پیدا کنند که این برچسبها به آن نچسبد و آن نوع عکاسی را دارند ادامه میدهند و به نظر من آن نوع عکاسی دارد رشد میکند و عکاسی مستند که به اعتقاد من شریان اصلی و خون عکاسی است، مغفول میماند.
و این مغفول و مهجور ماندن عکاسی مستند به عکاسی کشورمان ضربه میزند. ولی عکاسان چه کار کنند؟ وقتی حتی در خیابان عکاسی کردن در بسیاری موارد مجوز لازم دارد، وقتی رفتن به شهرهای دیگر برای پیدا کردن سوژه و عکاسی از آن مشکل است، ناشرانی نیستند که عکس مستند را چاپ و منتشر کنند و این عکسها از هیچ طریقی عرضه نمیشود، گالریهایی که به خاطر فروش نداشتن این عکسها نمایشگاهی برپا نمیکنند، عکاس با چه منطقی برود برای عکاسی مستند؟ این است که من میگویم اینجا باید حمایت از این نوع عکاسی صورت گیرد.>
امروزه عکاسی مستند با هنر، علوم، جامعه شناسی، مردم شناسی و بسیاری از شاخه های دیگر درآمیخته است.
در کل واژه مستند به هر عکسی که توصیفکننده واقعیت باشد، اطلاق خواهد شد، حال چه عکس کارکرد خبری داشته باشد و چه جنبه اجتماعی. اما در مجموع «عکسهای خبری دارای زمانهای کاربردی محدودتری نسبت به عکسهای اجتماعی و به طور کلی عکسهای مستند هستند. عکسهایی که لایههای نهان یک جامعه، افراد و مسائل آنها را مطرح میکنند، مسلماً دارای ارزشهای زمانی هستند اما دارای محدودیت کاربردی در یک زمان مشخص نیستند.»
هنری کارتیه برسون، عکاس فرانسوی در یکی از مصاحبههایش گفته بود: «عکاسان همچون پروانه هستند، آنها از عکسی به عکس دیگر در حال پرواز کردن اند.» عکاسی مستند شاخهای از رشته عکاسی است که در آن عکاس موضوعات بیطرفانه، واقعگرایانه و صادقانه را در لحظه ثبت میکند. این نوع از عکاسی به عنوان یک سند تاریخی برای ادوار بعدی نیز محسوب میشود زیرا نقش یک مدرک را برای اثبات وجود یک وضعیت خاص برعهده دارد. در این نوع تصاویر بیشتر تحولات اجتماعی و سیاسی به ثبت میرسد. لوئیس هاین و جیمز ون از پیشگامان عکاسی مستند در دنیا محسوب میشوند.