-- جهت خرید و هماهنگی محصولات افرنگ با شماره های 09127634579 و 09125190061 در تماس باشید --

کریستوفر اندرسون (Christopher Anderson) در سال 1970 در کانادا متولد شد. پدرش یک واعظ مذهبی در تگزاس بود و کریستوفر قبل از عظیمت به نیویورک و پاریس، سالهای اول زندگیاش را در آنجا گذراند. او آموختن عکاسی را از لابراتوار عکس "Dallas Morning News" شروع کرد. در سال 1993 در یک روزنامه کوچک در کولورادو استخدام شد ولی از آنجا که نمیتوانست به عنوان کارمند کار کند روزنامه را ترک کرد و به انجام پروژههای آزاد پرداخت. chris_andersonserendipitythumb.jpg او در ابتدا برای مجلات عکاسی میکرد. در سال 1996 با "U.S. News and World Report" قرارداد بست و در همان جا بود که اندرسون رخدادهای اجتماعی نظیر بحران اقتصادی روسیه، وضعیت مهاجران افغانی در پاکستان و انتخاب ایوو مورالس (Evo Morales) در بولیوی را مستندنگاری کرد. اندرسون در مصاحبهای با سایت PDN در مورد چگونگی علاقهاش به عکاسی چنین میگوید: "وقتی بچه بودم در یک مجله، عکسی دیدم با عنوان "لحظه قطعی" که مردی را نشان میداد که از روی گودال آبی میپرید و من کاملا مجذوب آن عکس شدم. نمیدانستم که عکاس آن کارتیه برسون است یا اینکه آن تصویر از نظر تاریخی چه معنایی دارد. من فقط دوست داشتم به آن نگاه کنم. بعدها به تصاویر ویلیام آلبرت (William Albert) و الکس وب (Alex Webb) نگاه می کردم و مجذوب روش آنها در بهره گیری از رنگ شدم عکاسی شدم. آن تصاویر حقیقتا زیبا بودند." اندرسون در سال 1999 گزارشی از مهاجران هاییتی که تلاش میکردند از طریق دریا به آمریکا بروند تهیه کرد. این گزارش تاثیر زیادی بر احساس و درک وی از عکاسی خبری گذاشت. او در این مورد میگوید: "این پروژه یکی از سختترین ماموریتهای من بود که حدود سه هفته به طول انجامید؛ هفته اول صرف آشنایی با مهاجران شد. شرایطِ بسیار سختی بود. ما در هاییتیِ شمالی سوار قایقهایی شدیم که همان جا با دست ساخته میشدند و مهاجران را به آمریکا میبردند. قایق ما هیچ موتوری نداشت و از چوب کهنه و پارچه ساخته شده بود. تنها چیزی که داشتیم یک قطبنما بود که راه را نشانمان میداد. آنها فکر میکردند ما جاسوسهای گارد ساحلی یا CIA هستیم، در آن شرایط سخت کار کردن بسیار خطرناک بود و ما مجبور شدیم چندین روز در کف قایق پنهان شویم تا اینکه گارد ساحلی ما را نجات داد." anderson.jpg اندرسون در مورد تحصیلاتش میگوید: "من به طور رسمی عکاسی نخواندهام؛ فقط در دوره دبیرستان در چند کلاس ظهور فیلم و نظیر آن شرکت کردم. دوربینم همه جا همراه من بود و بیشتر عکسهای تفریحی میگرفتم. در دانشگاه، در رشته ارتباطات بینالملل، انسانشناسی فرهنگی و ارتباط انسانی تحصیل کردم که بسیار نزدیک به حرفه کنونی من است چرا که کارهای من فرمی از انسانشناسی بصری است." او در مورد چگونگی ارتباطش با آژانسهای مختلف میگوید: "کار کردن در روزنامه چیزی نبود که هدف من باشد به همین دلیل در سال 95 روزنامه را ترک کردم و عکسهایم را برای جوزی ازل (Jose Azel) که در آن زمان درحال تاسیس آژانس Aurora بود، فرستادم. جوزی در ابتدا راهنما و بعد نماینده من شد، عکسهای من از طریق این آژانس به مجلات LIFE و Timeو نشریههای دیگر نشان داده شد و به تدریج ماموریتهایی به من واگذار شد. کار کردن با ویراستار عکس مجله Time آغاز یک رابطه کاری موفق بود. وی به من کمک کرد تا استعدادهایم را پرورش دهم و یاد داد که چگونه باید عکسهایم را انتخاب و پردازش کنم ." anderson2.jpg anderson3.jpg anderson6.jpg اندرسون در سال 2000 موفق به دریافت مدال طلای رابرت کاپا شد. در سال 2001 به خاطر پروژه "سنگاندازان غزه" جایزه عکاس جوان کداک Kodak را برد و در همان سال عکسهایش از پناهندگان افغانی در پاکستان، جایزه Visa d'or جشنواره پرینیان فرانسه را از آن خود کرد و در سال 2008 نفر سوم در قسمت مجموعه عکس زندگی روزمره World Press Photo شد. اندرسون به جوانان علاقمند به عکاسی خبری چنین نصیحت می کند: "... از خانه بیرون بروید و عکسهایی را بگیرید که دوست دارید و بعد سعی کنید آنها را به مجلات و ویراستاران نشان دهید. این را در نظر داشته باشید که ممکن است عکسهایتان به فروش نرسد اما احتمال دارد ویراستاری کارهای شما را ببیند و به شما ایمان بیاورد و استخدامتان کند." در سال 2002 از اندرسون برای پیوستن به آژانس عکس VII (هفت) دعوت شد تا در کنار عکاسانی چون جیمز نچوی، ران هویو، لورن گرینفیلد و الکساندر بولات فعالیت کند. وی در سال 2005 برای عضویت در مگنوم نامزد شد و از سال 2007 در این آژانس فعالیت میکند.
ترجمه: نسا عسکری. تنظیم و ویرایش: نفیسه مطلق
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره این مطلب بیان میکنید